تبليغاتX
...اه خفه شو لعنتی...
.
.

برای دستهایی که مرا جستند

و برای چشمانی که مرا قطره قطره
...

برای لبهایی که ترانه ام کردند


و بعد شاید مرثیه ای


حکایتم کن به غروب رسیده ام!!!

دنيا را بد ساختند


کسي را که دوست داري، دوستت ندارد
کسي که تو را دوست دارد، تو دوستش نداري


اما کسي که تو دوستش داري، و اوهم دوستت دارد؛
به رسم و آئين زندگاني به هم نمي رسند.


و اين رنج است؛
زندگي يعني اين.

.
+ نوشته شده در  14 Sep 2009ساعت 23:4  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.
بازم سلام و مثل همیشه سکوت...سکوت... سکوت...

همیشه با سکوت حرف زدیم... و تو چشاتو بستی... رو همه آرزوهام بستی... رو همه زندگیم بستی... فکر نکرده بودی که بدون تو می خواد چی بشه؟؟؟
بدون تویی که بخاطرت گذشتم از همه بودو نبود؟؟ از همه زندگیم؟

با تو زندگی می کردم... با تو زنده بودم... با تو که همه چی غیر من واست مهم بود! گریه ها مو می دیدی می خندیدی به قول خودت حال می کردی و هیچوقت نمی فهمیدی که من چجوری خورد میشم..

عکساتو هیچوقت نخواستم چون باهام نمی خندیدن... باهام نفس نمی کشیدن... باهام حرف نمی زدن... مثل تو نبودن...

راس راسی قبل رفتنت دنیا خیلی قشنگتر بود...

جوابت کیا وه می گی  چرا می گم تنهام...  چون واقعا" تنهام... البته مقصر تنها بودنمم همیشه خودمم!
ناهارو تنها می خورم... شام و تنها می خورم همه ی مهمونیا و دور همیارو قیچی می کنم...
خیلی جالبه که دورت همیشه کلی آدم باشه ولی بازم احساس کنی که همیشه تنهایی...
همه چی داشته باشی اما بازم دنبال یه چیزی باشی که مطمئنی هیچوقت نمی تونی به دستش بیاری... یا مطمئن باشی که اون به هیچ عنوان نمی خوادت...

و این یعنی احساسی به بزرگی دنیا...

همیشه واسه تو می نویسم واسه تویی که به قول ساترا گفتی مردی و تا اون جایی که تونستی نامردی کردی...، بچگیمو،آرزوهامو، پاکیمو... سادگیمو ازم گرفتی... دست رو خوب چیزایی گذاشتی، دیگه هیچ موقع نمی تونی پسشون بدی...ازت ممنونم مرسی...

دیگه خسته شدم انقدر رو به آسمون گفنم خدایا الان کجاس؟ خدایا داره چیکا می کنه؟
کاش می دونست من هممیشه تو فکرشم... اگه این متنو خوندی یادت بنداز که می گفتی خدارو شکر کن... باشه  شکر می کنم...

خدایا مرسی که اونو ازم گرفتی... خدایا مرسی که به من چشم دادی واسه همیشه گریه کردن... واسه دیدن این دنیای زشت که دیگه نمی دونم توش منتظر کی باشم... 
خدایا جون مرسی که به من پت دادی واسه سگ دو زدن و پیدا کردن راه جهنم تو بهشت...

آخ  که شکرت واسه اینکه...

.
+ نوشته شده در  5 Sep 2009ساعت 15:22  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.
شیطان عاشق خدا بود ... می خواست تنها عاشقش باشد ... فریاد زد ... خدا نفهمید ! . . . خدا بزرگ بود ... می خواست عاشقی کند ... آدم را آفرید! . . . سالها پیش آدم خدا را از یاد برد ... آدم عاشق شیطان شد ! این وسط خدا تنها ماند ... به همین سادگی...

.
+ نوشته شده در  25 Aug 2009ساعت 11:29  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.
باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ،
می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم . یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس ، بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش.
می دویدم، می دویدم ، توی جنگل های پوچی ، زیر باران مدیحه ، رو به خورشید ترانه ، رو به سوی شادکامی .
می دویدم ، می دویدم ، هر چه دیدم غم فزا بود ، غصه ها و گریه ها بود ،
بانگ شادی پس کجا بود؟
این که می بارد به دنیا ، نیست باران ، نیست باران ، گریه ی پروردگار است،
اشک می ریزد برایم.
می پریدم از سر غم ، می دویدم مثل مجنون ، با دو پایی مانده بر ره
از کنار برکه ی خون.
باز باران ، بی کبوتر ، بوف شومی سایه گستر ، باز جادو ، باز وحشت ،
بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانه؟! کو حقیقت؟!
هر چه دیدم زیر باران ، از عبث پر بود و از غم ، لیک فهمیدم که شادی
مرده او دیگر به دلها ، مرده در این سوگواری...

.
+ نوشته شده در  20 Aug 2009ساعت 12:58  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.

می نگریستم

به شهری که

مردمش دستانشان بوی درد می داد

و رو به آسمان سرخ دراز بود...

به مردمی که

بامهایشان میعاد تولد شبانه ی شان بود

وستاره های سبز شب را

با دستان "الله اکبر" می چیدند.

من

به آسمانی می نگریستم

که افتخارش مردمی بود

که نوای بی نوایشان را

به سوی او می خواندند...

 

تقدیم به گل های الله اکبری که

 بر دهان مردم شهرمان می روید/.

.
+ نوشته شده در  16 Aug 2009ساعت 0:18  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.

بعد تو هیچی نوشتن نداره              دل زار که دیگه کشتن نداره
آخر منم همه می گن نا معلومه        بار کج به خونه بردن نداره

بعد تو منتظر بودن هیچ موقع معنا نداره
عزیزم بدون تو این خونه لیــــــــــــلا نداره
به هر دري كه مي زنم به روي من وا نميشه
انگاري بدون تو اينجــــــــاها زيبـــــــــــــا نداره

بعد تو آواره ميشم، كشتن تماشا نداره
ديگه كسي بدون تو هيچ موقع دريا نداره
بدون تو تموم ميشن تموم روياهاي من
اصلا" ديگه بدون تو هيچكجا رويا نداره

بعد تو نوشتنم نمي دونم اثر داره             
غير من دنيا مگه عاشق دربه در داره
موندم كه بعد تو آخه چيكار كنم با اين دلم
اين دفه وضع من عزيز از گناهم درگذر داره!

بعد تو بيچاره بودن بي كسي معنايي داره
تو اينارو نمي دوني دلواپسي دنيايي داره
منم يواش يواش كنار ميرم از دفتر روزگارت
اين غم لعنتيه من ببين چه سرمايي داره!


.
+ نوشته شده در  5 Jun 2009ساعت 22:4  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.
عادت نکن به فراموشی...
به ساده گذشتن...

عادت نکن به نور ...
به دل بریدن...

رفتن.... رفتن...

عادت نکن به عشق...

عادت نکن به   من...

.
+ نوشته شده در  29 May 2009ساعت 23:8  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.

عمریه با بی کسی هام، با همه بدی ها ساختم
سر من همش بالا بود با اینکه همیشه باختم

کسی که خبر نداره از دل همیشه خونم
تنهامو همیشه غمگین،به یادت عزیز جونم

یادته همش می گفتن رفتنم برگشتی نداره
منو تو همش می گفتیم خدا اون روزو نیاره

این دفه فقط تو موندی دیگه نیستم که بمونم
یه چیزو تو خوب می دونی بگو من می خوام بدونم

چه جوری باور می کردی همه حرفای دوروغو
تو که حتی دوس نداشتی لحظه ی سرد غوروبو

دم لحظه های آخر یه لرزه ای بود تو صدات
گریه آخه برای چی، بمیرم من واسه چشات

تورو به چشای پاکت گریه نکن برای من
چشمای هرزه ی منو ببین چه خسته می شکنن

دارم می رم از پیش تو تا که دنیایی بسازم
همیشه به یادتم من تویی،  اشتباه نازم

همه چی گردن من اما تو اشتباه بودی
یه روزی صورتی اما،یه روز دیگه سیاه بودی

تو عشقو جدی گرفتی،عشق این بی کسیامو
چه جوری واست می گفتم غم دلواپسیامو؟

بسه دیگه باید برم بدون تو خوش می گذره
شای فقط سفر تورو از  یاد عروسک ببره

عروسک جفتمونی،هردومون بازیچه بودیم
سیب سرخو این دفه دوتایی دزدیده بودیم

روی دوش هردومون بود گناه خوشه ی گندم
تو جهنمم جایی نداریم تا شاید اونجا بشیم گم!

خوب دیگه طولانی شدش می رم منم با هر بدی
با اون یه حرف آخرت یه چک تو صورتم زدی!

.
+ نوشته شده در  16 Apr 2009ساعت 17:46  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.

قبل رفتنت دنيا خيلي قشنگ بود..

 

چقد احساس جالبیه وقتی هیشـــــــــــــــــــــكي باورت نداره....وقتي همه فكر ميكنن دوروغ مي گي و تورو اشتباهي فرض مي كنن...

 و من هميشه اشتباهي بودم...

اشتباهي نگاه كردم... اشتباهي خنديدم... اشتباهي انتخاب كردم... اشتباهي دل بســـــــــتم... اشتباهي ناراحت شدم... اشتباهي حرف زدم....اشتباهي عاشقت شدم... و اشتباهي ولم كردي...

تو... تو از من چي مي دوني؟ فكر كردي من كيم؟
ولي بدون من هركي باشم تو حق نداشتي همه دنياي من بشي... حق نداشتي ولم كني... حق نداشتي دلمو بشكني... شايد از اولم فكر مي كردي من اشتباهيم... 

 و من هميشه اشتباهي بودم...

اون وقتا يادته چه جاهايي با هم مي رفتيم؟... چقدر مي خنديديم... چقدر مهربون بوديم... چقدر برات گريه مي كردم... چقدر منت مي كشيدم... چقدر عاشقت بودم... چقدر اشتباه كردم...چقدر اشتباهي بودم... و تو هنوزم به اين فكر مي كني كه چه اشتباه بزرگي كردي...

ولي تو خبر نداشتي كه من چيا مي كشيدم...تو از دل من هيچوقت خبر نداشتي... اصلا" تو كي بودي؟ چي كاره بوده؟ كجايي بودي؟ يهو چه جوري تو زندگيه من پيدات شد؟

تو نمي دونستي كه من با تو خوشحالم... با تو نفس مي كشم... با تو مي خندم... با تو حرف مي زنم... با تو زندگي مي كنم...

واسه همون بود كه قبل رفتنت دنيا خيلي قشنگ بود...

 

و من هميشه اشتباهي بودم...

 

نگو از تنهــــــــا شدن دلم شكــــــــسته
تنها نيستي عزيزم خدا اون بالا نشسته

فداي شباي تارت اين دو تا چشاي خيسم
غير تو عزيز جونم آخه از كي بنويســــم؟

از تو كه هميشه دردت، مي شدش بلاي جونم
وته تو فداي چشمات، بغضت مي كنه داغونم

همه ي زندگيــه من شده ويرون نگــــاهت
هميشه جلو چشامه اون دوتا چشم سياهت

با همه زجراي كهنم مي سوزم واست هميشه
تا ابد داد مي زنم من، رفـتي باورم نمـــيشــــه

.
+ نوشته شده در  5 Mar 2009ساعت 17:42  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.

ترانه های لعنتی....

دیگه بین منو اون فاصله بیداد می کنه
این قلب لعنتی چقدر از غصه فریاد بکنه؟

می گم فراموشش کنم، نمیشه،اینو می دونم
کاش بدونی چی می کشم،چند وقته تنها می مونم

نه که ازش خسته باشم! دوسش دارم یه عالمه
پیش غروب لحظه هام یه عالمه خیلی کمه....

می ترسم آخر یه روز بفهمن این رازو همه
انقد که من دوسش دارم اون چقده عاشقمه؟

فکری تو مغزم ندارم تو عالم بی کسیام
چقد براش می خندیدم با همه دلواپسیام

چه عکسایی داشتم ازش تو آلبوم خاطره ها
اون وقتی که معنی نداشت بین ماها فاصله ها

ولی حالا چقدر دور شدیم از روزای ناز
یکی همش بهم میگه بازم بشین رویا بساز

چه رویایی ساخته بودم از اون سوار قصه هام
یه آسمون ستاره بود بین همه ترانه هام...

ترانه های لعنتی،لعنت به هرچی عاشقه
لعنت به روزگار من، هر چی گل شقایقه

دیگه برام چی مونده جز یه دنیا حرف مسخره
این بغض کهنه ی گلوم از زهر مارم بدتره!!!!

اه دیگه اشکی ندارم، نمی دونم چی ببارم
فقط همینو می دونم بمیرمم دوسش دارم...

.
+ نوشته شده در  18 Feb 2009ساعت 21:50  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.
.
+ نوشته شده در  13 Feb 2009ساعت 21:39  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.
.
+ نوشته شده در  6 Feb 2009ساعت 21:6  توسط MisS CoCaine 
.
.
.

مسافرم... مسافرم

آخ از این دل، آخ که چقدر عاشقم
یه تن سلاخی دارم تا آخر عمر فداتم

انقده غصه نخور الهی قربونت برم
این سرنوشت شوممه!تو رو خدا بذار برم

آخه تو عزیزو پاکی من پر از شرم گناهم
مث اون چشمای تلخت،می بینی چقد سیاهم؟

دلم طاقت نداره دلش می خواد بخوابه
نامه ی خدافظیتو من نخوندم تا ابد لای کتابه

مث خاطرات ترشم که تو مغز من می ترشه
این سرو استخونی همیشه سبز می خشکه

هنوزم که هنوزه می شینم رو تن دالون
به یاد قرار اخر زیر چتر آفتابگردونامون

من ارزشی ندارم برای با تو بودن
چقده پاک و بزرگی، بهتره بگذری از من

فقط از تموم دنیا همین این قلبه رو دارم
که اونم دست خودم نیس همه رو به تو دادم

کجایی که ببینی پرپر شده نگاهم
مث یه پرنده ی شوم تو حسرت یه آهم

دیگه نفس ندارم حسابی قلفیه باختم
کاش فقط قافیه می شد!این دلو چه جوری باختم؟

خیلی دوست دارم ولی چاره ای نیس باید برم
خودت که بهتر می دونی مسافرم، مسافرم

 

.
+ نوشته شده در  4 Feb 2009ساعت 17:34  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.
نمی دونم چرا با اینکه از این اتاق و درو دیواراشکه فقط روشون سیمان سفیده ونه گچ و رنگی روش هست تا سر حد مرگ نفرت دارم ولی بازم همیشه تنها توش می مونم و در و رو خودم می بندم و توش به خودم می خندم... به آرزوهام می خندم... به نوشته هام می خندم... به همه می خندم... به همه... انقدر می خندم که آخرش از گریه به هق هق میفتم...
به حال این اتاق گریه می کنم که بیشتر شبیه یه انباریه قدیمیه تا یه اتاق... به حال دیوارای تار عنکبوت بسته و کف پر آشغالش که ماهی یه بار تمیزشون می کنم... به روز این نقاشیا که انقدر رو این دیوارای رنگ پریده موندن، آش ولاش شدن...مخصوصا" اون دختر بیچاره ای که نشسته لب دریا...
اگه موهاش صاف بود بیشتر شبیه خودم می شد...! یا اون دختری که با خیال راحت زیر کرسی خوابیده و خواب ستاره شدن می بینه... همیشه مثل خودم خوابه!
دلم واسه تک تک وسایلای این اتاق می سوزه مخصوصا" اون سطل آشغال آبی پدالی که هیچ استفاده ای ازش نمی کنم چون همه ی آت و آشغالا کف اتاقم پلاسن...!
بیچاره میز تحریرم که نزدیک یه سالی هس که فقط به عنوان سکو ازش استفاده می کنم و اگه یه معجزه ای بشه ماهی یه با یه دستی روش می کشم و ظرفای خالی قرصایی که می خورمو از روش ور می دارم تا نگه این دختره چقد زود پیر شد!

حالم از همشون بهم می خوره مخصوصا" از این تخته که ملاه ش شده پر یادگاری... ستونی.. افقی... چپکی... ضبدری... بیچاره پتوم... انقدر شبا موقع خواب انگولکش کردم که چند جاش پاره شده....
جای خالیه این بخاریه بد جوری عذابم می ده آخه انصاف نبود که وسط بهمن از این اتاق خیس ورش می داشتن... دیگه همه چی داره کپک می زنه... نقاشیه رنگ و روغن مامان... لباسای توی کمد که دور از چشم همه چند تا رطوبت گیر  انداختم توشون...
عکس بابامم توی قاب عکس سبزش کپک زده...

جعبه موزای زیر تختم... با اینکه خیلی زشتن ولی چقددوسشون دارم... توشون چقد خاطره هس... خاطره های خوب خونه خوشگلمون... زیر تختمو بیشتر از روش دوس دارم... اگه می دونستی چقد با هاشون خاطره دارم... خاطره ی غذاهای خوشمزه ای که مامان با ادویه های توی یکی از  جعبه های موز درست می کرد... و یا شیشه پاک کنایی که باهاشون همه جا رو برق می نداخت...رو تختیه خوشگل سفید تختم که فکر کنم اونم الان کپک زده!
یا اون ساکایی که توشون بیشتر از ۱۰۰ تا مجله ی سوروش نوجوان دارمو سر رسیدایی که توشون ترشحات خط خطیه مغزمو خالی می کردم و واسه مامان می خوندم و اونم اون موقعها همه رو گوش می داد ولی الان خیلی وقته واسش چیزی نخوندم...
کنار این تختمم بازم نزدیک۱۰-۱۲ تا جعبه موز به دیوار تکیه دادم! جعبه های موزایی که نمی خوردیم و قهوه ای می شدن...

و هنوز موز نمی خورم...
وسایلای خونه خوشگلمون تو ایناس... ظرفای آشپز خونه ی نازمون... دکورای هال قشنگمون با دیوارای صورتی و طوسیش... درو پنجره سفیدش و منظره های ماهشون... کاش می شد دنیا رو می دادی و روزای رفته بر می گشتن... خونه خودمون بر می گشت... خونه ای خیلی دوسش داشتم...

ولی بازم وقتی به این اتاق زهوار در رفته نگا می کنم همه ی خاطره های خوش اونجا کمرنگ میشن...
حتی وقتی که به این آینه ی زنگار بسته نگاه میکنم...
روش انقدر گرد و خاک نشسته که واسه ندیدن خودم بهانه ی خوبی دارم...
تنها چیزی که توش خوب دیده می شه چمدونیه که سه ساله بستس و هنوز باز نشده...
از دیدنش بغضم می گیره واسه همون مقنعمو  می ندازم روشو تا فردا صبح نه اون منو می بینه نه من اونو!
دیگه همه چی عادی شده... دیگه وقتی سوسک یا عنکبوت تو اتقم می بینم وحشت نمی کنم حتی وقتی که با کمال پررویی میان و روی تختم قدم می زنن هم نمی ترسم...
یا اون وقتی که از بیرون با کفش میام تو اتق دیگه چندشم نمیشه، و یا وقتی کیف مدرسمو که باهاش تو کلاس مسافر کشی می کنم (!) با خستگی می ندازم رو تخت و خودمم خیلی راحت بغلش می کنم و سرمو می ذلرم روش دیگه احساس کثیف بودن نمی کنم...
دیگه وقتیم بهم موز تارف می کنن نمی خورم...
و هنوز موز نمی خورم...

.
+ نوشته شده در  30 Jan 2009ساعت 12:31  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.
.
+ نوشته شده در  23 Jan 2009ساعت 16:49  توسط MisS CoCaine 
.
.
.
.
+ نوشته شده در  21 Jan 2009ساعت 17:36  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.

مصر ما سینا نداره...

سوختن و در به در شدن امروزو فردا نداره
کشتی منو با هیچ و پوچ کشتن تماشا نداره!

دق می کنم آخر یه روز می فهمن این رازو همه
تو هم برو بی هیچ نشون این ورا دریا نداره

عاشق اگه عاشق باشه، با دنیا هم کار نداره
هر چی میشه بذار بشه ربطی به حرفا نداره

درخت سیب همسایه سایه داره رو سر ما
تبر داری بزن بهش مردن که پروا نداره...

نباید عادت کنم به تو یا هر کس دیگه
برو شاعر دنبال دس نوشته ها،این جاها زیبا نداره

یه آدم بچاره ای تو یه زمون بی نشون یادم میاد گفته
بودش،خوبی می خوای بذار برو،از اونا اینجا نداره

به هرکی می گم چی شده یکی تو گوشم می زنه
هرجا میری خوش باش ولی،اون خونه لیلا نداره...

بذار یه کم عادت کنم به این روال لعنتیبذار بیدار شم
 که آخه خوبیه بیداری رو مستی مستا نداره

هرچقدرم فک  می کنم می بینم موندم توی همون زمون
راس می گفت اون که می گفت روز ما فردا نداره

عشقم اگه دوسم می داشت مجنون قصه ها بودم
سعی کن بدرخشی عزیزم،ماه تو همتا نداره

آدمک جزیره ام، هنوز برای ساحلم،از آدمیم افتادم
به کی بگم آخه مصر ما سینا نداره

توی خیال دریاییم زندس همیشه یاد تو
جایی ندارم که برات،آخه ذهن ما دنیا نداره!

(شعرای بلاگمو خودم می نویسم!)

.
+ نوشته شده در  21 Jan 2009ساعت 17:12  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.

یه نفر هست...

یه نفر هست که ستاره ها بش حسودی می کنن
هیکدومو دوست ندارم هرچی باشه دشمنتی منن

 یه نفر هست که کنار ماه لونه داره
چقد قشگ و با وفاست تو دل من خونه داره

 یه نفر هست که مث رویا میاد میره تو ذهن من  
خیلی قشنگ و با وقا ربهش می گن تبر بزن

 یه نفر هست که شبا تو کوچه گیتار می زنه
چقد دلش گرفته باز شاید اونم مثل منه

 یه نفر هست که بازم به پای تو مونده هنوز
حقشه که بهش بگن بازم بشین بازم بسوز

 یه نفر هست که یه کم پا می ذاره رو دل ما
می خوار تلافی بکنه شاید یه کم شاید زیاد

 یه نفر هست  که فقط هی می نزنه تو ذوق ما
دلش  شاید سنگی باشه اما خودش یه تیکه ماه

 یه نفر هست که شباش سیاه پرکلاغین
روزاش شاید که کم باشن اما شباش که باقین

 یه نفر هست که فقط گریه داره به حال من
هر چی دارم برای اون چشمای روشن مال من

 یه نفر هست که همش بغض می کنه به پای من
کاش بگه که فقط یه بار می خواد بشه برای من

 یه نفر هست که می خواد بگه خدا نگه دارتون
هرکی میره بذار بره خدا چیکار داریشون؟

 

 

 

.
+ نوشته شده در  4 Jan 2009ساعت 16:20  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.

دختره ی عوضی چرا به دنیا اومدی؟

چقد از زندگی سیر شدم... دستم به هیچ کاری نمی ره... حالم از دورو ورم می خوره... از خودم... از نوشته  هام... از همه... چقدر بغضم گرفته ولی دیگه اشکی ندارم.... چی بریزم؟ دیگه هیچی برام نمونده... همه ی کسای که دوستشون داشتم از پیشم رفتن... دیگه خودم برای چی موندم؟ دیگه واژه هام تموم شدن. دیگه شعرم نمیاد. دیگه هیچی نمیاد... فقط زهمار میاد... فقط بدبختی میاد...فقط کوفت میاد... فقط بوی گند میاد...همه شون  گند شدن همه...از همشون حالم می خوره... دلم می خواد روشون بالا بیارم...دلم می خواد بکشمشون...

دلم می بخاطر قیافه های خونسردشون کتکشون بزنم!!!!!!!

فقطبلدن از  همدیگه دفاع کنن و تو ی بدبختو خرابت کنن. همشون می خوان تورو کوچیک کنن و خودشون به اوج برسن. نمی دونم از جون من بدبخت چی می خوان؟؟؟ منی که با هیچکدومشون کار ندارم... منی که هیچوقت بارم رو دوش کسی نبوده و فقط دارم تاوان اشتباه این و اون و پس می دم... من فقط یه اشتباه بودم شتباه جوونی مامان و بابام... مامان و بابایی که هیچوقت همدیگه رو دوست نداشتن. مامان بابایی که هر روز کارشون کتک کاری بود... و بینشون این من بودم که ضربه می خوردم...نزدیکترین کسامم دلشون نمی خوات بچه هاشون با من بازی کنن... آخه من همش دعوا دیده بودم...همه می گفتن تقصیر منه... همه از مامانم اینا دفاع می کردن... هیچکس نگفت تقصیر اوناست... همهش تقصیر من بود که به دنیا اومده بودم...نمی دونم چرا زندم...چرا منو زنده نگه داشت؟چرا؟ که عبرت همه باشم نه؟ که همیشه خورد بشم؟ هیشکی کارای خوبم و نمی بینه...هشکی  نمی بینه که چند ساله دارم با مامان بزرگم زندگی میکنم و صدام درنمیاد؟؟؟ آخه دختر کدومشون این کارو می کنن...کسی تو این مدت به مامانم نگفت دخترت چقدر خوب بوده ولی همه شون منتظر بودن  که یه کار بد ازم سر بزنه گوشی به دست مستقیم رو خط آلمان اخبار دست مامانم و واویلا..... رگبار سرکوفت بود که فرود اومد روسرم... و باز یکی نبود که بهش بگه این همه سال کجا بودی؟ تازه وقتی خودمم گفتم گفتن این فوضولیا بهت نیوده... پس چی به من اومده؟؟؟

دیگه چقدر بخندم؟ چقد در اتاقمو ببندم و سرمو تو بالش بگیرمو زار بزنم؟؟؟ اینا که این همه حرف می زنن چرا فقط یه جمله نمی گن چرا به دنیا اومدی؟ کاش قلم پات می شکست و نمیومدی...

کاش گردنم می شکست و نمیومدم و هنوز دارم هر شب با خودم تکرار می کنم...:

دختره ی عوضی چرا به دنیا اومدی؟

 

.
+ نوشته شده در  3 Jan 2009ساعت 22:43  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.

آدم آهنی!

توی خواب تو حتی با منی
اگه بیدار شم می شم آدم آهنی

تو قول داده بودی که مث فرشته ها نشی
از این می ترسیدم که یه وقت پیش خدا نری

ولی رفتی و من موندم مو بی قراری
تو قول داده بودی که تنهام نمی ذاری

نمی دونی تو رفتی و دارم می میرم
بین حصار ناز چشمات مث یه اشک اسیرم

لحظه ی رفتن تو لحظه ی مرگه ماهه
دلم داره می میره تو حسرت یه آهه

رفتی به من نگفتی بدون تو می میرم
بی تو عذاب می بینم با اینکه بی گناهم

رفتی ولی نگفتی چشات میفته به یادم
خدا برس به دادم ای خدا برس به دادم

رفتی ولی نگفتی تو هم آخه آدمی
همیشه تو مبهمی مثل آدم آهنی!

رفتی آخه نگفتی می ری واسه همیشه
این قلب عاشق من بی تو آدم نمی شه

رفتی کجا از اینجا، بی تو چراغ دریا
تو حسرت یه آهه مونده غریب و تنها

رفتی ولی به یاد قصه ی تو می مونم
با اینکه خیلی خستم هی از چشات می خونم

انقده من می خونم تا بدمنی اسیرم
بون تو چی می شه من که دارم می رم

می خوام بگم خدافظ شکست مداد سیاهم
دلش برام می سوزه می دونه بی گناهم

باشه برو از اینجا، نمی گیرم بهونه
چقدر می خوامت،فقط خدا می دونه

 

.
+ نوشته شده در  16 Dec 2008ساعت 14:8  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.

 

کاش بدونی مسافر نرفتی از یاد من
دیگه صدا ندارن خنده های شادمن
هیچی ازم نموندش،یادم میاد پرسیدن
پس دلت چی؟ تو گفتی که داد به من

کاش بدونی مسافر از وقتی که تو رفتی
از بد روزگارم رفتی و برنگشتی
مرده دیگه ستارم هنوز بلند نمیشه
اون طفلکم می دونه غرورمو شکستی

کاش بدونی مسافر طعمی نداره آهنگ
بعد تو روزگارم شده سیاه تک رنگ
راستی چه عالمی بود اگه اسیر نبودش
من که دیگه پوسیدم تو این اتاقک تنگ

کاش بدونی مسافر اشکی واسم نمونده
یه بی وفای بی رحم قلب منو شکونده
اما پرنده ی عشق رو خرده هاش نشسته
یه احتمال بی رنگ شاید اونم پرونده؟

کاش بدونی مسافر آرزوم تلخه ترده
یه غریبه آشنا دل و جونم رو برده
دست منو نمی خواد همش می ره پیش اون
رویای صورتیمم رو شاخه جون سپرده

کاش بدونی مسافر تاریکه بی تو خونم
از وقتی که تو رفتی یه ریز دارم می خونم
کاشکی که باور کنی بدون تو نمیشه
حتی دیگه خدا هم می دونه من دیوونم

کاش بدونی مسافر بارونه روزگارم
شاید یه کم علافم اما دوست که دارم
نه نمی خوام دلت بسوزه برای این آواره
یه کم باهام راه بیای، فکر نکنی بیچارم

کاش بدونی مسافر،کاش بدونی مسافر
از غم چشمای تو دارم می شم مهاجر
عسلیه چشمای تو من می زنم به کندو
دستتو بده به دستم،به دستای این شاعر

کاش بدونی مسافر زندونیه چشاتم
دارم برات می میرم،عاشقتم،فداتم
از این بیشتر نمی خوام بدمش ادامه
دلم واست تنگ شده، دلتنگ اون صداتم

 

.
+ نوشته شده در  11 Dec 2008ساعت 14:31  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.

گل سرخم...

گل سرخ آشیونم،بی تو بی نام و نشونم
سرو کارم غم بارون، بی مث مجنونم

به تو گفتم که همیشه،هرگزم با تو نمیشه
یکی می خوام مث آینه،شکننده مث شیشه...

بی تو زندونی می مونم،بی تو از غم نمی خونم
با تو من تنهاترینم ، ولی عاشقت می مونم....

با تو هیچجا نرسیدم،بی تو آه ها که کشیدم
انگاری توی میدونم، همه جا به تو رسیدم

با تو حرفا که شنیدم، بی تو سرمایی که کشیدم
کاش از اول می دونستم که به تو نمی رسیدم

با تو دریاها سیاه شد،بی تو اما بی وفا شد
موندم تو چه گردابی،گریه هامم بی صدا شد

با تو تنها و غریبم، چقده دادی فریبم
بدون سایه می مردم،مث اون درخت سیبم

نمی گم خدا نگهدار،میزنم با ریتم سه چار
چند سالیه رفتی،آیینه مون بسته زنگار!

 

 

.
+ نوشته شده در  11 Dec 2008ساعت 14:30  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.

NEVER say Go0d BYe...

I'lL NEVER LEavE U...

NEVER sAy Go0d BYe...

I'lL Be THerE FoR U...

EveRY  TIme U  nEEd ME ...

NEVER Say Go0d BYe...

 

.
+ نوشته شده در  11 Dec 2008ساعت 14:28  توسط MisS CoCaine  | 
.
.
.

نقطه ته خط....

بابا.....آب....داد.....

نقطه سر خط...

صدای معلم کلاس اوله که تو ذهنم می کوبه!    

راستی چرا اون روزا به جای اینکه انقدر شاد و

شنگول باشم بیشتر نگران بودم؟ نگران بابا؟

نگران مامان؟ نگران اینکه بمیرن؟!یا نگران خودم؟!

نگران اینکه کتک بخورم؟

هی وایسا... تو کوچه نرو... خونه ی عمو اینا نرو...

لباساتو کثیف نکن...غذاتو تا آخر بخور...

 

آب...بابا...نان...داد...

نقطه سر خط...

این صدای معلم بود یا سفارشای مامان؟

 

چراق...بوق...خدایا،ماشینه...صدای

ترمز...بووووووووم....آخ......

دیگه بابا نداریم...

 

آب...(.....)...نان... داد...

نقطه سر خط...

بازم صدای معلمه که تا ابد تو ذهنم می کوبه:

 

ّّ«آن مرد در باران رفت...»

نقطه ته خط...

 

.
+ نوشته شده در  11 Dec 2008ساعت 14:27  توسط MisS CoCaine  | 
.