| . | ||
| . | برای دستهایی که مرا جستند دنيا را بد ساختند
|
. |
| . |
| . | ||
| . | بازم سلام و مثل همیشه سکوت...سکوت... سکوت...
همیشه با سکوت حرف زدیم... و تو چشاتو بستی... رو همه آرزوهام بستی... رو همه زندگیم بستی... فکر نکرده بودی که بدون تو می خواد چی بشه؟؟؟ با تو زندگی می کردم... با تو زنده بودم... با تو که همه چی غیر من واست مهم بود! گریه ها مو می دیدی می خندیدی به قول خودت حال می کردی و هیچوقت نمی فهمیدی که من چجوری خورد میشم.. عکساتو هیچوقت نخواستم چون باهام نمی خندیدن... باهام نفس نمی کشیدن... باهام حرف نمی زدن... مثل تو نبودن... راس راسی قبل رفتنت دنیا خیلی قشنگتر بود... جوابت کیا وه می گی چرا می گم تنهام... چون واقعا" تنهام... البته مقصر تنها بودنمم همیشه خودمم! و این یعنی احساسی به بزرگی دنیا... همیشه واسه تو می نویسم واسه تویی که به قول ساترا گفتی مردی و تا اون جایی که تونستی نامردی کردی...، بچگیمو،آرزوهامو، پاکیمو... سادگیمو ازم گرفتی... دست رو خوب چیزایی گذاشتی، دیگه هیچ موقع نمی تونی پسشون بدی...ازت ممنونم مرسی... دیگه خسته شدم انقدر رو به آسمون گفنم خدایا الان کجاس؟ خدایا داره چیکا می کنه؟ خدایا مرسی که اونو ازم گرفتی... خدایا مرسی که به من چشم دادی واسه همیشه گریه کردن... واسه دیدن این دنیای زشت که دیگه نمی دونم توش منتظر کی باشم... آخ که شکرت واسه اینکه...
|
. |
| . |
| . | ||
| . | شیطان عاشق خدا بود ... می خواست تنها عاشقش باشد ... فریاد زد ... خدا نفهمید ! . . . خدا بزرگ بود ... می خواست عاشقی کند ... آدم را آفرید! . . . سالها پیش آدم خدا را از یاد برد ... آدم عاشق شیطان شد ! این وسط خدا تنها ماند ... به همین سادگی...
|
. |
| . |
| . | ||
| . | باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ، می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم . یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس ، بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش. می دویدم، می دویدم ، توی جنگل های پوچی ، زیر باران مدیحه ، رو به خورشید ترانه ، رو به سوی شادکامی . می دویدم ، می دویدم ، هر چه دیدم غم فزا بود ، غصه ها و گریه ها بود ، بانگ شادی پس کجا بود؟ این که می بارد به دنیا ، نیست باران ، نیست باران ، گریه ی پروردگار است، اشک می ریزد برایم. می پریدم از سر غم ، می دویدم مثل مجنون ، با دو پایی مانده بر ره از کنار برکه ی خون. باز باران ، بی کبوتر ، بوف شومی سایه گستر ، باز جادو ، باز وحشت ، بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانه؟! کو حقیقت؟! هر چه دیدم زیر باران ، از عبث پر بود و از غم ، لیک فهمیدم که شادی مرده او دیگر به دلها ، مرده در این سوگواری...
|
. |
| . |
| . | ||
| . | می نگریستم به شهری که مردمش دستانشان بوی درد می داد و رو به آسمان سرخ دراز بود... به مردمی که بامهایشان میعاد تولد شبانه ی شان بود وستاره های سبز شب را با دستان "الله اکبر" می چیدند. من به آسمانی می نگریستم که افتخارش مردمی بود که نوای بی نوایشان را به سوی او می خواندند...
تقدیم به گل های الله اکبری که بر دهان مردم شهرمان می روید/.
|
. |
| . |
| . | ||
| . | بعد تو هیچی نوشتن نداره دل زار که دیگه کشتن نداره بعد تو منتظر بودن هیچ موقع معنا نداره بعد تو آواره ميشم، كشتن تماشا نداره بعد تو نوشتنم نمي دونم اثر داره بعد تو بيچاره بودن بي كسي معنايي داره |
. |
| . |
| . | ||
| . | عادت نکن به فراموشی... به ساده گذشتن... عادت نکن به نور ... رفتن.... رفتن... عادت نکن به عشق... عادت نکن به من...
|
. |
| . |
| . | ||
| . | عمریه با بی کسی هام، با همه بدی ها ساختم کسی که خبر نداره از دل همیشه خونم یادته همش می گفتن رفتنم برگشتی نداره این دفه فقط تو موندی دیگه نیستم که بمونم چه جوری باور می کردی همه حرفای دوروغو دم لحظه های آخر یه لرزه ای بود تو صدات تورو به چشای پاکت گریه نکن برای من دارم می رم از پیش تو تا که دنیایی بسازم همه چی گردن من اما تو اشتباه بودی تو عشقو جدی گرفتی،عشق این بی کسیامو بسه دیگه باید برم بدون تو خوش می گذره عروسک جفتمونی،هردومون بازیچه بودیم روی دوش هردومون بود گناه خوشه ی گندم خوب دیگه طولانی شدش می رم منم با هر بدی |
. |
| . |
| . | ||
| . | قبل رفتنت دنيا خيلي قشنگ بود..
چقد احساس جالبیه وقتی هیشـــــــــــــــــــــكي باورت نداره....وقتي همه فكر ميكنن دوروغ مي گي و تورو اشتباهي فرض مي كنن... و من هميشه اشتباهي بودم... اشتباهي نگاه كردم... اشتباهي خنديدم... اشتباهي انتخاب كردم... اشتباهي دل بســـــــــتم... اشتباهي ناراحت شدم... اشتباهي حرف زدم....اشتباهي عاشقت شدم... و اشتباهي ولم كردي... تو... تو از من چي مي دوني؟ فكر كردي من كيم؟ و من هميشه اشتباهي بودم... اون وقتا يادته چه جاهايي با هم مي رفتيم؟... چقدر مي خنديديم... چقدر مهربون بوديم... چقدر برات گريه مي كردم... چقدر منت مي كشيدم... چقدر عاشقت بودم... چقدر اشتباه كردم...چقدر اشتباهي بودم... و تو هنوزم به اين فكر مي كني كه چه اشتباه بزرگي كردي... ولي تو خبر نداشتي كه من چيا مي كشيدم...تو از دل من هيچوقت خبر نداشتي... اصلا" تو كي بودي؟ چي كاره بوده؟ كجايي بودي؟ يهو چه جوري تو زندگيه من پيدات شد؟ تو نمي دونستي كه من با تو خوشحالم... با تو نفس مي كشم... با تو مي خندم... با تو حرف مي زنم... با تو زندگي مي كنم... واسه همون بود كه قبل رفتنت دنيا خيلي قشنگ بود...
و من هميشه اشتباهي بودم...
نگو از تنهــــــــا شدن دلم شكــــــــسته فداي شباي تارت اين دو تا چشاي خيسم از تو كه هميشه دردت، مي شدش بلاي جونم همه ي زندگيــه من شده ويرون نگــــاهت با همه زجراي كهنم مي سوزم واست هميشه |
. |
| . |
| . | ||
| . | ترانه های لعنتی.... دیگه بین منو اون فاصله بیداد می کنه می گم فراموشش کنم، نمیشه،اینو می دونم نه که ازش خسته باشم! دوسش دارم یه عالمه می ترسم آخر یه روز بفهمن این رازو همه فکری تو مغزم ندارم تو عالم بی کسیام چه عکسایی داشتم ازش تو آلبوم خاطره ها ولی حالا چقدر دور شدیم از روزای ناز چه رویایی ساخته بودم از اون سوار قصه هام ترانه های لعنتی،لعنت به هرچی عاشقه دیگه برام چی مونده جز یه دنیا حرف مسخره اه دیگه اشکی ندارم، نمی دونم چی ببارم
|
. |
| . |
| . | ||
| . | ![]() |
. |
| . |
| . | ||
| . | |
. |
+
نوشته شده در 6 Feb 2009ساعت 21:6 توسط MisS CoCaine
|
. |
| . | ||
| . | مسافرم... مسافرم آخ از این دل، آخ که چقدر عاشقم انقده غصه نخور الهی قربونت برم آخه تو عزیزو پاکی من پر از شرم گناهم دلم طاقت نداره دلش می خواد بخوابه مث خاطرات ترشم که تو مغز من می ترشه هنوزم که هنوزه می شینم رو تن دالون من ارزشی ندارم برای با تو بودن فقط از تموم دنیا همین این قلبه رو دارم کجایی که ببینی پرپر شده نگاهم دیگه نفس ندارم حسابی قلفیه باختم خیلی دوست دارم ولی چاره ای نیس باید برم
|
. |
| . |
| . | ||
| . | نمی دونم چرا با اینکه از این اتاق و درو دیواراشکه فقط روشون سیمان سفیده ونه گچ و رنگی روش هست تا سر حد مرگ نفرت دارم ولی بازم همیشه تنها توش می مونم و در و رو خودم می بندم و توش به خودم می خندم... به آرزوهام می خندم... به نوشته هام می خندم... به همه می خندم... به همه... انقدر می خندم که آخرش از گریه به هق هق میفتم... به حال این اتاق گریه می کنم که بیشتر شبیه یه انباریه قدیمیه تا یه اتاق... به حال دیوارای تار عنکبوت بسته و کف پر آشغالش که ماهی یه بار تمیزشون می کنم... به روز این نقاشیا که انقدر رو این دیوارای رنگ پریده موندن، آش ولاش شدن...مخصوصا" اون دختر بیچاره ای که نشسته لب دریا... اگه موهاش صاف بود بیشتر شبیه خودم می شد...! یا اون دختری که با خیال راحت زیر کرسی خوابیده و خواب ستاره شدن می بینه... همیشه مثل خودم خوابه! دلم واسه تک تک وسایلای این اتاق می سوزه مخصوصا" اون سطل آشغال آبی پدالی که هیچ استفاده ای ازش نمی کنم چون همه ی آت و آشغالا کف اتاقم پلاسن...! بیچاره میز تحریرم که نزدیک یه سالی هس که فقط به عنوان سکو ازش استفاده می کنم و اگه یه معجزه ای بشه ماهی یه با یه دستی روش می کشم و ظرفای خالی قرصایی که می خورمو از روش ور می دارم تا نگه این دختره چقد زود پیر شد! حالم از همشون بهم می خوره مخصوصا" از این تخته که ملاه ش شده پر یادگاری... ستونی.. افقی... چپکی... ضبدری... بیچاره پتوم... انقدر شبا موقع خواب انگولکش کردم که چند جاش پاره شده.... جعبه موزای زیر تختم... با اینکه خیلی زشتن ولی چقددوسشون دارم... توشون چقد خاطره هس... خاطره های خوب خونه خوشگلمون... زیر تختمو بیشتر از روش دوس دارم... اگه می دونستی چقد با هاشون خاطره دارم... خاطره ی غذاهای خوشمزه ای که مامان با ادویه های توی یکی از جعبه های موز درست می کرد... و یا شیشه پاک کنایی که باهاشون همه جا رو برق می نداخت...رو تختیه خوشگل سفید تختم که فکر کنم اونم الان کپک زده! و هنوز موز نمی خورم... ولی بازم وقتی به این اتاق زهوار در رفته نگا می کنم همه ی خاطره های خوش اونجا کمرنگ میشن...
|
. |
| . |
| . | ||
| . | ![]() |
. |
+
نوشته شده در 23 Jan 2009ساعت 16:49 توسط MisS CoCaine
|
. |
| . | ||
| . | ![]() |
. |
| . |
| . | ||
| . | مصر ما سینا نداره... سوختن و در به در شدن امروزو فردا نداره دق می کنم آخر یه روز می فهمن این رازو همه عاشق اگه عاشق باشه، با دنیا هم کار نداره درخت سیب همسایه سایه داره رو سر ما نباید عادت کنم به تو یا هر کس دیگه یه آدم بچاره ای تو یه زمون بی نشون یادم میاد گفته به هرکی می گم چی شده یکی تو گوشم می زنه بذار یه کم عادت کنم به این روال لعنتیبذار بیدار شم هرچقدرم فک می کنم می بینم موندم توی همون زمون عشقم اگه دوسم می داشت مجنون قصه ها بودم آدمک جزیره ام، هنوز برای ساحلم،از آدمیم افتادم توی خیال دریاییم زندس همیشه یاد تو (شعرای بلاگمو خودم می نویسم!) |
. |
| . |
| . | ||
| . | یه نفر هست... یه نفر هست که ستاره ها بش حسودی می کنن یه نفر هست که کنار ماه لونه داره یه نفر هست که مث رویا میاد میره تو ذهن من یه نفر هست که شبا تو کوچه گیتار می زنه یه نفر هست که بازم به پای تو مونده هنوز یه نفر هست که یه کم پا می ذاره رو دل ما یه نفر هست که فقط هی می نزنه تو ذوق ما یه نفر هست که شباش سیاه پرکلاغین یه نفر هست که فقط گریه داره به حال من یه نفر هست که همش بغض می کنه به پای من یه نفر هست که می خواد بگه خدا نگه دارتون
|
. |
| . |
| . | ||
| . | دختره ی عوضی چرا به دنیا اومدی؟ چقد از زندگی سیر شدم... دستم به هیچ کاری نمی ره... حالم از دورو ورم می خوره... از خودم... از نوشته هام... از همه... چقدر بغضم گرفته ولی دیگه اشکی ندارم.... چی بریزم؟ دیگه هیچی برام نمونده... همه ی کسای که دوستشون داشتم از پیشم رفتن... دیگه خودم برای چی موندم؟ دیگه واژه هام تموم شدن. دیگه شعرم نمیاد. دیگه هیچی نمیاد... فقط زهمار میاد... فقط بدبختی میاد...فقط کوفت میاد... فقط بوی گند میاد...همه شون گند شدن همه...از همشون حالم می خوره... دلم می خواد روشون بالا بیارم...دلم می خواد بکشمشون... دلم می بخاطر قیافه های خونسردشون کتکشون بزنم!!!!!!! فقطبلدن از همدیگه دفاع کنن و تو ی بدبختو خرابت کنن. همشون می خوان تورو کوچیک کنن و خودشون به اوج برسن. نمی دونم از جون من بدبخت چی می خوان؟؟؟ منی که با هیچکدومشون کار ندارم... منی که هیچوقت بارم رو دوش کسی نبوده و فقط دارم تاوان اشتباه این و اون و پس می دم... من فقط یه اشتباه بودم شتباه جوونی مامان و بابام... مامان و بابایی که هیچوقت همدیگه رو دوست نداشتن. مامان بابایی که هر روز کارشون کتک کاری بود... و بینشون این من بودم که ضربه می خوردم...نزدیکترین کسامم دلشون نمی خوات بچه هاشون با من بازی کنن... آخه من همش دعوا دیده بودم...همه می گفتن تقصیر منه... همه از مامانم اینا دفاع می کردن... هیچکس نگفت تقصیر اوناست... همهش تقصیر من بود که به دنیا اومده بودم...نمی دونم چرا زندم...چرا منو زنده نگه داشت؟چرا؟ که عبرت همه باشم نه؟ که همیشه خورد بشم؟ هیشکی کارای خوبم و نمی بینه...هشکی نمی بینه که چند ساله دارم با مامان بزرگم زندگی میکنم و صدام درنمیاد؟؟؟ آخه دختر کدومشون این کارو می کنن...کسی تو این مدت به مامانم نگفت دخترت چقدر خوب بوده ولی همه شون منتظر بودن که یه کار بد ازم سر بزنه گوشی به دست مستقیم رو خط آلمان اخبار دست مامانم و واویلا..... رگبار سرکوفت بود که فرود اومد روسرم... و باز یکی نبود که بهش بگه این همه سال کجا بودی؟ تازه وقتی خودمم گفتم گفتن این فوضولیا بهت نیوده... پس چی به من اومده؟؟؟ دیگه چقدر بخندم؟ چقد در اتاقمو ببندم و سرمو تو بالش بگیرمو زار بزنم؟؟؟ اینا که این همه حرف می زنن چرا فقط یه جمله نمی گن چرا به دنیا اومدی؟ کاش قلم پات می شکست و نمیومدی... کاش گردنم می شکست و نمیومدم و هنوز دارم هر شب با خودم تکرار می کنم...: دختره ی عوضی چرا به دنیا اومدی؟
|
. |
| . |
| . | ||
| . | آدم آهنی! توی خواب تو حتی با منی تو قول داده بودی که مث فرشته ها نشی ولی رفتی و من موندم مو بی قراری نمی دونی تو رفتی و دارم می میرم لحظه ی رفتن تو لحظه ی مرگه ماهه رفتی به من نگفتی بدون تو می میرم رفتی ولی نگفتی چشات میفته به یادم رفتی ولی نگفتی تو هم آخه آدمی رفتی آخه نگفتی می ری واسه همیشه رفتی کجا از اینجا، بی تو چراغ دریا رفتی ولی به یاد قصه ی تو می مونم انقده من می خونم تا بدمنی اسیرم می خوام بگم خدافظ شکست مداد سیاهم باشه برو از اینجا، نمی گیرم بهونه
|
. |
| . |
| . | ||
| . |
کاش بدونی مسافر نرفتی از یاد من کاش بدونی مسافر از وقتی که تو رفتی کاش بدونی مسافر طعمی نداره آهنگ کاش بدونی مسافر اشکی واسم نمونده کاش بدونی مسافر آرزوم تلخه ترده کاش بدونی مسافر تاریکه بی تو خونم کاش بدونی مسافر بارونه روزگارم کاش بدونی مسافر،کاش بدونی مسافر کاش بدونی مسافر زندونیه چشاتم
|
. |
| . |
| . | ||
| . | گل سرخم... گل سرخ آشیونم،بی تو بی نام و نشونم به تو گفتم که همیشه،هرگزم با تو نمیشه بی تو زندونی می مونم،بی تو از غم نمی خونم با تو هیچجا نرسیدم،بی تو آه ها که کشیدم با تو حرفا که شنیدم، بی تو سرمایی که کشیدم با تو دریاها سیاه شد،بی تو اما بی وفا شد با تو تنها و غریبم، چقده دادی فریبم نمی گم خدا نگهدار،میزنم با ریتم سه چار
|
. |
| . |
| . | ||
| . | NEVER say Go0d BYe... I'lL NEVER LEavE U... NEVER sAy Go0d BYe... I'lL Be THerE FoR U... EveRY TIme U nEEd ME ... NEVER Say Go0d BYe...
|
. |
| . |
| . | ||
| . | نقطه ته خط.... بابا.....آب....داد..... نقطه سر خط... صدای معلم کلاس اوله که تو ذهنم می کوبه! راستی چرا اون روزا به جای اینکه انقدر شاد و شنگول باشم بیشتر نگران بودم؟ نگران بابا؟ نگران مامان؟ نگران اینکه بمیرن؟!یا نگران خودم؟! نگران اینکه کتک بخورم؟ هی وایسا... تو کوچه نرو... خونه ی عمو اینا نرو... لباساتو کثیف نکن...غذاتو تا آخر بخور...
آب...بابا...نان...داد... نقطه سر خط... این صدای معلم بود یا سفارشای مامان؟
چراق...بوق...خدایا،ماشینه...صدای ترمز...بووووووووم....آخ...... دیگه بابا نداریم...
آب...(.....)...نان... داد... نقطه سر خط... بازم صدای معلمه که تا ابد تو ذهنم می کوبه:
ّّ«آن مرد در باران رفت...» نقطه ته خط...
|
. |
| . |
| . |
....................................... ....................................... یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی-نهالی کاشت میون باغچه ی مهربونی-می گفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری-این بوته ی یاس من می مونه یادگاری-هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید- میونه کوچه باغا بوی خدا می پیچید-اونایی که نداشتن از خوبیا نشونه-دیدن که خوبیه یاس باعث زشتی شونه-عابرای بی احساس پا گذاشتن روی یاس-ساقه هاشو شکستن آدمای ناسپاس- یاس جوون برگمون تکیه زدش به دیوار-خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار-یه باغبون دیگه شبونه یاس و برداشت-پنهون ز نامحرما تو باغ دیگه ای کاشت-هزار ساله کوچه ها پر می شه از عطر یاس-اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس... .................................... .................................... تو هم دوست داری نبینی که دوستای قدیمی-دوستای صمیمی دوست دارن نبینی-اگه تو این دنیا قلب کثیفت شکست-حقیقت تلخه آره همیه که هست-با اینکه دو کیلو ا هنوز تنهایی-وقتی هر جایی یه چیزی همیشه کم داری-تازگیا می رم یه جا نگاه سنگینی رومه-جدی شده با اینکه کارام تفریحی بوده-همش عجله انگار باید مسابقه بدم-مواظب باشم چون قراره که محاکمه بشم-تو چش همه دیگه نیست مطابق میلم- همه چی شده هستو نیست و چی-می گن جوونی واسه همین گیج می شی- تا اینکهع همهع چی تموم میشه پیر میشی-الان زندم 22 ساله دقیق-همه چی برام علامت ؟ همین-نازو هیچ فهمیدم چرال؟-هر چی خوبی کردم کمونه کرد تو قلبم- دورت پر آدمه اگه(بی....پ!)باشی- وگرنه تنها باید مث زن خانه دار باشی- دیگه به همه شک دارم همه کفتارن- عین یه ربات عین یه دستگاهن-90% شخصیتشون سانسوره یا شاید تمام این مدت تصور من خام بوده!-خیلی چیزا رو نتونستم عوض کنم-واسه همین آخرش خودم عوض شدم-پس نپرس چرا غمگینی-چون آخرش تو هم بی احساسو بی صفت مث سنگ میشی- قلب سنگیت می کنه سنگینی-اینو خوب بفهم اگه تا حالا نفهمیدی که...-نزنی می خوری نکشی می کشنت-نخوری می خورن نپایی می دزدنش!-هر ثانیه یه زیپ پشتشه-اون زیپ و بده پایین می بینی اونم مث تو یه(بی....پ!)ا... ................................. ................................. من با زخم زبونا رفیقم- مرهم بذار رو زخم عمیقم- با تو ام که داری به گریم می خندی - کاش بیای و به من دل ببندی- تنها بودن یه کابوس شومه... عزیزم...- کار دل نباشی تمومه... تمومه... ............................... ............................... لحظه ها همیشه خواستن که تو رو بگیرن از من- چه غریبو نا شناسه جاده ی به تو رسیدن- همیشه یه چیزی بوده شوقتو از دلم ربوده- ولی یک تپش دل من از غمت جدا نبوده- بیا...بیا... بیا.. بیا...بیا... بیا....- یه روز چشاتو وا کنی می بینی من تموم شدم- می بینی جام چه خالیه یا رفته ام پپی خودم- اگه یه روز و روزگار پیش خودت باز بشینی- تموم این روزا رو پیش چشات باز می بینی- بیا... بیا... بیا... بیا...بیا... بیا...-چقد ما فاصله داریم چرا اینو نفهمیدم- کاش اون روزا می موندنو یه جور این و می فهمیدم- دیگه برام نمی مونی تو چشمات این و می خونم- چقد دلم گرفته باز نمی دونم چی بخونم..... .................................. .................................. آدمک آخر دنیاست بخند- آدمک مرگ همین جاست بخند- دست خطی که تو را عاشق کرد- شوخیه کاغذی ماست بخند- آدمک خر نشیا گریه کنی- کل زندگی سراب دنیاست بخند- اون خدایی که همش می گن مقدسه- به خدا مثل تو تنهاست بخند... ................................. ................................. وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشقه تو- غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو- دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم- با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم- اگه احساسمو کشتی- اگه از یاد منو بردی- اگه رفتی بی تفاوت به غریبه دل سپردی- بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت- یکی هست اینور دنیا که به یادش مونده اسمت- هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم- همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم -هر جا بودم با تو بودم هرجا رفتم تو رو دیدم- تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم.... ................................... ................................... رفتی از رفتن تو قلب آینه شکسته- کوچه ها در خلوت شب پنجره ها همه بسته- آسمان خاکستری رنگ بغض باران در نگاهش- خنجری در سینه دارد توده ی ابر سیاهش- بی تو من از نسل بارانم- بارانم.... بارانم.... بارانم- چون ابر بهارانم- گریانم...گریانم...گریانم- بی تومن با چشم گریان- سیل غم برد آشیانم- خواب برم بوسه هایت می نشیند بر لبانم... .................................... .................................... بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو- یه وجب خاک مال من هرچی می کارم مال تو- اهل طاعونیه این قبیله ی مشرقیم- تویی اون مساف شهر فرنگ- پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ- رختم از تاول تن پوش تو از پوست پلنگ-بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو- یه -وجب خاک مال من هرچی می کارم مال-نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم- تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم- تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش- من به فکر یه اتاقم اندازه ی تو واسه خواب- تن من خاک منه ساقه ی گندم تن تو- تن ما تشنه ترین تشنه ی یه قطره ی آب... .................................... .................................... کنار هر قطره ی اشکم هزار تا خاطر دفنه- انقدر خاطره داریم که گویی قد یک قرنه- گلو می سوزه لز عشقت عشقی که مث زهره- ولی بی عشق توهر دم خنده با لبهای من قهره- درسته با منی اما به این بودن نیازارم- تو که حتی با چشماتم نمی گی آه دوست دارم...- اگه گفتی دوستدارم همش بازیه لبهات بود- وگرنه رنگ خود خواهی نشسته توی چشمات- هر چی عشقه توی دنیا من می خواستم مال ما شه- اما تو هیچوقت نذاشتی بینمون غصه نباشه-فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم- نمی دونستم نمی شه آخه بی تو نمی تونم- گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی- هزار بار مردم از عشقت تو که هیچوقت نمی فهمی- چشام همزاد اشک و خون دلم همسایه ی آهه- زمونه گرگو عشق تو شبیه مکر روباهه- منم چوپان ساده لوح کنار گله ی احساس-چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعواست- تو اینقدر خواستنی هستی که این گله نمی فهمه- اگه لبخند به لب داری دلت از سنگو بی رحمه-ببخش خوبم اگه این عشق حیله ی تورو رو کرد- نفرین به دل ساده که به چنگال تو خون کرد.... ...................................... ...................................... گناهی ندارم ولی قسمت اینه- که چشمای کورم به راهت بشینه- برای دل من واسه جسم خستم- منی که غرورو تو چشمات شکستم- سر از کار چشمات کسی در نیاورد- که هر کی تورو خواست یه روزی بد آورد-برای دل من واسه جسم خستم- منی که غرورو تو چشمات شکستم- واسه من که برعکس کار زمونه- کسی نیست که قدر دلم رو بدونه- گناهی ندارم ولی قسمت اینه- که چشمای کورم به راهت بشینه- هنوزم زمستون به یادت بهاره- تو قلبم کسی جز تو جایی نداره- صدای دلم ساز ناسازگاره- سکوتم به جز تو صدایی نداره-تو خواب و خیالم همش فکر اینم-که دستاتو بازم تو دستام ببینم- ولی حیف از این خواب پریدم که بازم-با چشمای کورم به راهت بشینم- سر از کار چشمات کسی در نیاورد- که هر کی تورو خواست یه روزی بد آورد- برای دل من واسه جسم خستم- منی که غرورو تو چشمات شکستم...... :..حکایتم کن..: این واسه یه خریه که من یه زمونی عاشقش بودم... خدا.. شیطان... انسان باز باران به یاد ایران بعد تو... عادت نکن... تویی اشتباه نازم پست اشتباهي... خیلی قشنگه..بخونین... | . |